تبليغاتX
مطالب جالب

مطالب جالب

شعر سهراب سپهری در سال 85 بخون میترکی از خنده [ April 26, 2006 ]

هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟ چه کسي بود صدا کرد زورو؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 22:1  توسط   | 

الهی به مردان در خانه ات به آن زن ذلیلان فرزانه ات به آنانکه با امر*روحی فداک* نشینند و سبزی نمایند پاک به آنانکه مرعوب مادر زنند ز اخلاق نیکوش دم می زنند به آن شیر مردان با پیش بند که در ظرف شستن به تاب و تبند به آنانکه در بچه داری تکند یلان عوض کردن پوشکند به آنانکه بی اذن و امر عیال نیاید در از جیبشان یک ریال به آنانکه با ذوق و شوق تمام به مادر زن خود بگویند مام به آنانکه دارند با افتخار نشان ایزو.....نه *زی ذی نه هزار* به آنانکه دامن رفو میکنند ز بعد رفویش اتو میکنند به آنانکه در گیر سوزن نخند گرفتار پخت و پز مطبخند به آن قورمه سبزی پزان قدر به آن مادران به ظاهر پدر الهی به آه دل زن ذلیل به آن اشک چشمان *ممد سبیل* به تن های مردان که از لنگه کفش چو جیغ عیالاتشان شد بنفش که ما را بر این عهدکن استوار از این زن ذلیلی مکن برکنار به زی ذی جماعت نما لطف خاص نفرما از این یوغ ما را خلاص
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 10:5  توسط   | 

دانشجوي فيزيک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطکاک بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است !


دانشجوي آمار : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يک رابطه مجدد غير ممکن است !

دانشجوي زيست شناسي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... او تکامل خواهد يافت !!

دانشجوي کامپيوتر : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، از دستور کپي - پيست استفاده کن و اگر نه بهتر است که ديليت اش کني!

دانشجوي رياضي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه از در عدد صفر ضربش کن!

دانشجوي حسابداري : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر کن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهکار بفرست !

دانشجوي شوخ طبع : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش کن ، اين کار را مرتب تکرار کن !!


دانشجوي صبور : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد !(همینه)

دانشجوي شکاک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، از او بپرس چرا ؟!

دانشجوي عجول : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش کن !

دانشجوي خوشبين : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن... نگران نباش بر مي گردد!

بيل گيتس: اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن...اگر بر گشت مي تواني به خاطر هزينه دوباره نصب شدن محاکمه اش کني ، اما به او بگو که همچنان مي تواند پيشرفت کند

نوشته شده توسط نجمه  | لینک ثابت | آرشیو نظرات
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 19:26  توسط   | 

كنون رزم  virus و رستم شنو        دگرها شنيدستي اين هم شنو
 
كه اسفنديارش يك disk داد             بگفتا به رستم كه اي نيكزاد
 
در اين disk باشد يكي file ناب       كه بگرفتم از site افراسياب
 
چنين گفت رستم به اسفنديار            كه من گشنمه نون سنگك بيار
 
جوابش چنين داد خندان طرف         كه من نون سنگك ندارم به كف
 
برو حال مي كن بدين disk هان!     كه هم نون و هب باشد در آن
 
تهمتن روان شد سوي خانه اش       شتابان به ديدار رايانه اش
 
چو آمد به نزد mini tower اش     بزد ضربه بر دكمه power اش
                                               
دگر صبر و آرام و طاقت نداشت       مَر آن disk را در drive اش گذاشت
 
نكرد هيچ صبر و نداد هيچ لفت       يكى list از root ديسكت گرفت
 
در آن disk ديدش يكي file بود      بزد enter آنجا و اِجرا نمود
 
كز آن يك demo شد پس از آن عيان  ابا فيلم و موزيك و شرح و بيان
 
به ناگه چنان سيستمش كرد hang      كه رستم در آن ماند مهبوت و مَنگ
 
چو رستم دگر باره reset نمود          همى كرد hang و همان شد كه بود
 
تهمتن كلافه شد و داد زد                ز بخت بد خويش فرياد زد
 
چو تهمينه فرياد رستم شنود          بيامد كه ليسانس رايانه بود
 
بدو گفت همه مشكلش                  وز آن disk و برنامه ى خوشگلش
 
چو رستم بدو داد قيچي و ريش      يكي ديسك bootable آورد پيش
 
يكى toolkit اَندر disk بود         بر اورد آنرا و اِجرا نمود 
 
همى گشت toolkit  ، hard اَندرش  چو كودك كه گردد پى مادرش
 
به ناگه يكى رمز virus يافت         پى حذف اِمضاى ايشان شتافت
 
چو virus را نيك بشناختش          مَر از boot sector  بر انداختش
 
يكى ضربه زد به سرش toolkit    كه هر byte آن گشت هشتاد bit
 
به خاك اَندر اَفكند virus را           تهمتن به رايانه زد بوس را
 
چنين گفت تهمينه به شوهرش       كه اين بار بگذشت از پل خرش
 
دگر باره امّا خريت مكن               ز رايانه اصلاً تو صحبت مكن
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 19:22  توسط   | 

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاکه اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد .... گلويم سوتکي باشد به دست طفلکي گستاخ و بازيگوش و يکريز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد. بدين سان بشکند دايم سکوت مرگبارم را .....
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 19:19  توسط   | 

اقسام الدانشجو

 

الدانشجو هو موجودٌ الذلیل الذی یسکن فی لانه اسمه خوابگاه لاموجود فیه امکانات الاولیه و آبه یقطع مداوماً و هکذا ماء حارﱠ کمیاب فی شیر الآب .آلات البارد و الحارد(گرمایش و سرمایش) یعمل فی الشتاء و الصیف بالعکس .

و هو (الدانشجو) یطعم طعاماً فقط اسمه طعام شیٌ نرمتر من السنگ الذی قادر علی ذهاب من الحلقوم الی الپائین و آمله (آرزویش) فی الازدواج شدیدٌ و لیکن لا دست یافتنی و فقط فی الخیال بافتنی.

الغرض الدانشجو ثلاث اقسام:

اوله تنبل الذی فی خواب فی الخوابگاه دائم . دومه عاطل و هو مغرورٌ بسیار و یحمل ُ دائماً فی دستهُ کیفٌ عجیب اسمهُ سامسونیت و معمولاً خالی من الکتاب و الدفتر و فی داخله شانه حوله و زیر شلواری و اما القسم سوم من الدانشجو هو الباطل و مشخصاته چنین: هو یا یدرسُ (درس خواندن) و لا یخوابُ (خوابیدن) و بل یگوشُ موسیقیه دائم حتی فی الخواب و سرکاره دائماً با شعرورمان انبائه من هذا القسم معمولاً یدوداًسیگاراً کثیرا  اولئک العاشقون و همیشه بی خیال یا فی الخیال الباطل .

علاوه علی الاینها اقسام دیگر من الدانشجو موجودٌ مانند نوع الرپ الذی یافت می شود فی دانشگاه الآزاد نوع الدرس خوان الذی نادر مثل یاقوت و نوع دیگر هو الذی ملعبتٌ فی یدالسیاسیون و نوع الآخر من دانشجو: هو بی کار الذی یکتبٌ نشریه مثل ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 19:19  توسط   | 

از صفر من تا بیست تو راهی بجز تقدیر نیست  دلخوش به استادم نکن حذف اضطراری دیر نیست من غایبم یا در سکوت تو حاضر و در گفتگو  من غافل از استاد و درس تو می نویسی مو به مو  با جزوه و فرمول بیا تا پاس کنم یک واحدی  چیزی نخواندن بهتر از یک شب تلاش بیخودی با عشق در دانشکده جایی برای درس نیست  البته ترم هفت وهشت  دیگر مجال ترس نیست  دانشجو گر عاشق شود بی پرده مشروط می شود چیزی شبیه آب هویج با کوفته مخلوط می شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 19:15  توسط   | 

دعای پایان ترم

الهی ادرکنی پاسانا امتحانی به نمراتن دهی و گاهن دوازدهی .....حفظان من مشروطی و فلجن استادی ولغوا امتحاننا.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 19:4  توسط   | 

سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را که ترکش موجب بی مدرکی است و به کلاس رفتنش مزید بی پولی....هر ترمی که آغاز می شود موجب پرداخت زر است وچون به پایان می رسد سبب ضرر.س در هر سال دو ترم موجود است و بر هر ترمی شهریه ای واجب.

از جیب وجان که برآ ید کز عهده ی خرجش به در آید.

ابر و باد و مه وخورشید و فلک در کارند     تا تو مدرک به کف آری و به کارش نبری

هم مانند تو سرگشته وبی کار و غمین    طی شود عمر به بی حاصلی و در به دری.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 19:0  توسط   | 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي

يکد يگــرنگــــاه کنيم

 

 

براي شکستنه يک شيشه يک سنگ کافيست ، براي شکستنه يک دل يک حرف کافيست و براي تمامه عمر يک دوست خوب کافيست

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 18:47  توسط   | 

اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلي
سر سوزن شوقي

اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
اوستاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند


اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است

خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست

من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم

نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 18:45  توسط   | 

تو اين زمونه

کی درس ميخونه

کتاب چيه کلاس چيه دبير کدومه؟

ما درس نخونديم مخ افتاد از کار

خنديديمو ترکيديم از اذيت آزار

کتاب تو کيفا پيدا نميشه

فقط سي-دي فقط نوار پس درس چی ميشه؟

همش تقلب همش سينما

فرار ميکرديم از کلاس منو بچه‌ها

حالا وای وای واي‌واي‌واي‌وای

حالا وای وای واي‌واي‌واي‌وای

تموم شد عشقو حالو شرو شو

هيچی نخونديمو رسيد زمان کنکور

 شدم پشيمون غم شده عادت

کجا رفيق کجا يه دوست کجا يه همدرد

حالا وای وای واي‌واي‌واي‌وای

حالا وای و...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 18:44  توسط   | 

«حرفی رو بزنيد که بتونيد اون رو بنويسيد

 چيزی رو بنويسيد که بتونيد که اون رو امضا کنيد

و چيزی رو امضا کنيد که بتونيد بهش عمل کنيد»

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 18:42  توسط   |